وقتی نویسنده ای می میرد

توسط مهدی جامی در تاریخ Wednesday, July 22, 2009 - 01:10

 روز جمعه در میان خبرهایی که پشت سر هم از نماز جمعه می آمد و حواس همه را به خود جلب کرده بود یک خبر کوتاه هم آمد سیاسی نبود اما در میان خبرهای دیگر گم نشد؛ نمی توانست بشود: درگذشت اسماعیل فصیح. در این یادداشت شیوه گزارش کردن مرگ فصیح را در چهار رسانه و یک وبلاگ مرور می کنم تا ببینیم کاستی های خبرنویسی در باره درگذشت نامداران چیست. می گویم کاستی چون وافعا در این زمینه ها دچار کاستی هستیم آنهم به نحوی مزمن. امری که نکات بسیاری از محدودیتهای روزنامه نگاری ایرانی را عیان می کند.

کوتاه ترین خبر را رادیو فردا کار کرد: در زمان نوشتن این مطلب، این خبر 52 کلمه ای در ستون کنار صفحه اول سایت رادیو فردا موسوم به «سرخط خبرها» در ردیف چهارم است:

«اسماعيل فصيح نويسنده و مترجم ايرانی در سن ۷۵ سالگی در تهران درگذشت. همسر اين نويسنده به خبرگزاری ايسنا گفته است که اسماعيل فصيح عصر پنجشنبه، بر اثر بيماری در بيمارستان شرکت نفت درگذشت. اسماعيل فصيح، متولد اسفندماه سال ۱۳۱۳ در تهران بود.»

این خبر به نوعی خبر شناسنامه ای است و فاقد هر گونه اطلاع داستان نویسانه از این داستان نویس است. این خبر کوتاه تیتر بلندی دارد.

خبر سایت بی بی سی فارسی تقریبا سه برابر خبر فردا ست: این خبر در 160 کلمه نوشته شده و در میان «گزیده ها»ی میان صفحه اول آمده و به اندازه کافی دارای برجستگی است.

«اسماعیل فصیح، رمان نویس و مترجم ایرانی عصر روز پنجشنبه 25 تیرماه در بیمارستان شرکت نفت تهران در گذشت. این نویسنده چندی پیش به ‌دليل مشكلات عروقی مغزی به بخش ICU بيمارستان منتقل شده بود. اسماعیل فصيح، دوم اسفند ماه سال 1313 در شهر تهران به دنیا آمد. پس از تحصیلات عالی در آمریکا به ایران برگشت و از سال ۱۳۴۲ در شرکت ملی نفت ایران در مناطق نفتخیز جنوب به کار پرداخت و در سال ۱۳۵۹ با سمت استادیار دانشکده نفت آبادان بازنشسته شد.»

«آقای فصیح در سه حوزه‌ رمان، مجموعه داستان و ترجمه فعالیت می کرد. از جمله رمان های او می توان زمستان 62، شراب خام، ثریا در اغما، داستان جاوید، طشت خون، درد سیاوش، اسیر زمان، کمدی تراژدی پارس و فرار فروهر را نام برد. همچنین آثاری چون وضعيت آخر، بازی ‌ها،‌ ماندن در وضعيت آخر، استادان داستان، رستم‌نامه، خودشناسی به روش يونگ، تحليل رفتار متقابل در روان‌درمانی و شكسپير توسط اسماعیل فصیح ترجمه شده اند.»

همانطور که می بینید خبر بی بی سی هم شرحی در باره بیماری و مرگ فصیح دارد و هم شرحی از نویسنده بودن او. امری که رادیو فردا آن را نادیده گرفته است. یا به قول انگلیسی ها بدیهی فرض کرده است که لابد هر خواننده ای اسماعیل فصیح را می شناسد و نیازی به شرح نیست.

خبر رادیو زمانه تقریبا مانند خبر بی بی سی است: اعلام مرگ و بیان دلیل آن + اطلاعات شناسنامه ای + آماری از شماری از نوشته ها و ترجمه های او. ظاهرا خبر زمانه و بی بی سی هر دو از ایسنا گرفته شده است.

این خبر 184 کلمه دارد و در میان 12 خبر باکس خبری سایت زمانه نیست اما اگر به صفحه خبر بروید در آنجا پیدا می شود. ظاهرا ترتیب خبر موضوع مورد توجه زمانه نیست یا در مورد این خبر اعمال نشده است. از نظر من این به هر حال به معنای ندیدن اهمیت خبر است. زمانه که با چند نویسنده سرشناس هم همکاری دارد بیش از دیگر رسانه ها امکان داشت تا با یکی دو تن از آنها صحبت کند و خبر خود را غنا ببخشد. اما به همان خبر خبرگزاری ها بسنده کرده است.

صدای آمریکا بلندترین خبر را در باره مرگ فصیح بین چهار رسانه ای که بررسی می کنیم نوشته است.

این خبر 847 کلمه است و در ردیف دوم خبرهای سایت صدای آمریکا پس از خبر اول قرار گرفته است و پیش از خبر نماز جمعه هاشمی رفسنجانی. امری که نشان دهنده اهمیت دادن به خبر فرهنگی است اما در عین حال با هر میزانی خبر رفسنجانی برای ایرانیان خبر مهم روز است بنابرین باید گفت این ترتیب غیرمتعارف است.

متن خبر هم با ظاهرا تیتری شروع می شود که به عنوان تیتر مشخص نشده است:

«یاد او با بوی خاک آمیخته
به گزارش خبرگزاریها اسماعیل فصیح، داستان نویس مشهور ایرانی، که آثارش مورد استقبال فراوان خوانندگان بیشماری قرار گرفته، عصر روز پنجشنبه در بیمارستان شرکت نفت تهران درگذشت.»

صدای امریکا بدون اینکه بلافاصله به اطلاعات شناسنامه ای ارجاع بدهد یکراست می رود سراغ نویسنده بودن فصیح و اضافه می کند:

«داستانهای «ثریا در اغما»، «زمستان 62» و «باده کهن»، «داستان جاوید» و «دل کور» همچنین ترجمه کتاب «وضعیت آخر» اثر توماس هریس، با چاپهای پیاپی، در شمار پرفروش ترین کتابهای بعدازانقلاب بوده اند که خوانندگان بسیار، از جمله بخشهای بزرگی از اقشار کمتر علاقه مند به رمان را نیز به خود جلب کرد.»

سپس اشاره می کند که اسماعیل فصیح به ندرت تن به گفتگو با رسانه ها داده بود. و بی مقدمه شروع به نقل بخشهایی از آن مصاحبه می کند که به علاقه بهمن فرمان آرا برای فیلم کردن بعضی از داستانهای او از جمله زمستان 62 بر می گردد. فرمان آرا «سناریوهایی از سه کتاب «داستان جاوید»، «زمستان 62» و «باده کهن» می نویسد اما هر سه تقریباً بدون هیچ صحبتی و حتا اصلاحیه ای [از طرف ارشاد اسلامی] رد می شوند.»

دنباله خبر هم باز با نقل قول از همین مصاحبه نوشته و بسته شده است:

«وی در باره سانسور کتابهایش می گوید: «اولين چاپ «شراب خام» را كه انتشارات فرانكلين منتشر كرد بدون سانسور بود.چاپ دوم را هم اميركبير در سال 49 درآورد، دست نخورده؛ ولي بعد از انقلاب اجازه چاپش را تا سال 1370 نداند كه بعد نشر البرز با سانسور 20 صفحه، آن را منتشر كرد. اين روند كه به خيلي از كتابهايم اجازه چاپ ندادند، ادامه داشت و من چند كارم را در آمريكا به واسطه يكي از دوستانم در واشنگتن دي‌سي منتشر كردم، ولي ناگهان 8-7 سال بعد يك دفعه اينجا اجازه دادند و هيچ سانسوري هم پيش نيامد و «زمستان 62» بعد از 16 سال دوباره چاپ شد.»

سپس خبر باز هم در باره سانسور و نظر فصیح ادامه می یابد. و سرانجام در بخش آخر این خبر می خوانیم:

- 6 ماه وارد صنعت نفت مي‌شود. در سال 1342 به مؤسسه انتشاراتي فرانكلين مي‌رود و همراه با نجف دريابندري، با استخدام در شركت ملي نفت با صادق چوبك آشنا مي‌شود. سال 1346 اوين رمانش را با عنوان «شراب خام» مي‌نويسد و پيش‌نويسش را به دريابندري مي‌دهد و سال 1347 آن را منتشر مي‌كند. فصيح در سال 1359 با سمت استاديار دانشكده نفت آبادان بازنشسته شد. اين نويسنده در سه حوزه رمان، مجموعه داستان و ترجمه كار كرده است.»

و پس از آن آماری از کتابهای فصیح به ترتیب سال نشر می آید.

پیداست که خبر صدای آمریکا را کسی نوشته است که دانش عمیق تری از ادبیات دارد و دست کم با مصاحبه های فصیح آشنا بوده است. این امتیاز خبرنویس به دیگر همکارانش در رسانه های یادشده در این یادداشت است. اما تکیه او بر یک مصاحبه از میان چند مصاحبه ای که با فصیح در دست است چندان مثبت تلقی نمی شود بخصوص که خبرنویس تعادل در استفاده از منبع را رعایت نکرده است و خبر را با نقل هایی که می شد کوتاه تر باشد پر کرده است. در عین حال می توان خبرنویس صدای امریکا را به دلیل استفاده از فرم ادبی برای یادکرد از فصیح و تکیه بر شخصیت ادبی او تحسین کرد. اما از جهت تکنیکی باید گفت درست آن است که در مورد خبر درگذشت افراد، اطلاعات خبری را در آغاز مطلب بیاوریم. امری که در این خبر از آن غفلت شده و خبر بجز لید کوتاهش گویی در باره سانسور از نگاه فصیح و رابطه سینما و آثار او ست. هیچ اطلاعی در باره جزئیات بیماری او و سن و سال فصیح نیامده است.

به نظر من اگر ده مورد از خبرهای درگذشت را کنار هم بگذاریم همواره به سبک آشنایی که در خبرهای چهارگانه بالا آمد بر می خوریم. این شیوه خبرنویسی نشان می دهد که روزنامه نگاران ما در زمینه نگارش زندگینامه / یادنامه مشکل دارند. روزنامه نگاران ایرانی معمولا خبر را در خبر سیاسی خلاصه می کنند و تمرین و مهارت چندانی در خبرهای دیگر ندارند. برای همین وقتی قرار است از درگذشت کسی بنویسند کارشان به اطلاعات شناسنامه ای (شناسنامه نویسنده یا آثارش) یا نوعی انشانویسی ادبی ختم می شود. اولی زیاده بی روح است و حق مطلب را ادا نمی کند و دومی نمونه خوبی از کار خبرنویسی نیست.

برای اینکه فرق گزارش روتین از گزارش بینشورانه در این مورد مشخص شود خبر مرگ فصیح را در وبلاگ سیب گاز زده ببینید که نویسنده اش کلی با ادبیات آشنا ست:

اسماعیل فصیح، نویسنده‌ی رمان‌‌های به‌یادماندنی «ثریا در اغما»، «زمستان ۶۲» و «داستان جاوید» که سال‌های اخیر به‌خاطر ممیزی شدید کتاب‌هایش از سوی وزارت ارشاد زیر فشار عصبی خطرناکی بود، پنج‌شنبه در هفتاد و پنج سالگی و در بیمارستان شرکت نفت تهران با زندگی وداع گفت.

سعید کمالی دهقان بعد از این مقدمه نکته مهمی را در باره فصیح بیان می کند: عصبی بود. و می آورد:

فصیح از آن دسته عصبی‌هایی بود که مارسل پروست در شاهکار «در جستجوی زمان از دست‌رفته»ی خود درباره‌اشان می‌نویسد: «همه‌ی چیزهای عظیم و مهمی که می‌شناسیم کار عصبی‌هاست. همه‌ی مکتب‌ها را آن‌ها بنیان گذاشته‌اند و همه‌ی شاهکارها را آن‌ها ساخته‌اند و نه کسان دیگر. بشریت هرگز نخواهد فهمید که چقدر به آن‌ها مدیون است و بخصوص آن‌ها برای ارائه این همه چیز به بشریت چقدر رنج کشیده‌اند.»

همین عصبی بودن او را منزوی کرده بود. این را شهرنوش پارسی پور در گفتگویی کوتاه به تلویزیون فارسی بی بی سی گفت. بی بی سی فارسی یک مصاحبه دوم هم ساعتی بعد با عباس معروفی داشت. این دو مصاحبه براحتی می توانست دستمایه تکمیل خبر سایت قرار گیرد و به آن عمق ببخشد.

به نظر من روزنامه نگاری ایرانی و روزنامه نگاران ما نیاز دارند به یادنامه نویسی اعتبار بدهند و اعتنا کنند. در روزنامه های فرنگی مرتبا یادنامه های بسیار خوبی منتشر می شود. منظورم مجموعه مقاله نیست. تک مقاله هایی است که به مناسبت مرگ افراد سرشناس کار می شود (obituary). ما نیاز داریم این نوع (ژانر) خبرنویسی را در آموزشهای روزنامه نگاری خود وارد کنیم و بیاموزیم. و گرنه نخواهیم توانست کسانی را که عمری به فرهنگ و زبان فارسی خدمت کرده اند به نسل نو و مخاطبان خود بشناسانیم. کسانی که مرگ شان به اندازه صد خبر ارزش دارد.

هنوز نظری ارسال نشده است.